|
MRT
یكی برای همه همه برای یكی
| ||
|
|
پروردگارا،آرامش را همچون دانه های برف،آرام و بیصدا به سرزمین قلب کسانیکه برایم عزیزند ، بباران . . .
[ پنجشنبه 10 فروردین 1391 ] [ 10:13 ب.ظ ] [ محدثه ]
بوی شوم امتحان آید همی, یار صفر مهربان آید همی ما ز تعلیم وتعلم خسته ایم،دل به امید تقلب بسته ایم مابرای کسب مدرک آمدیم،نی برای درک مطلب آمدیم ! با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه با خبر باش که من غرق گناهم هر شب.....
خـــــــط می کشم...
چــــهـــره ی خـــــیالــــی را ... کــــه محـــــو می شود ... این روزهــــــــا... ومــــن هنـــــــوز حریص ِ این امـــــید ِ مـــه گرفته...! و امـــــا بی هیــــچ کلامــــی ؛ منـــگم از هجــــوم پرسش ها... خـــــداحافظ ای کهـــــــنه آرزو....!! گفته بودم مردم اینجا بدند دیدی ای دل ساقه ی جانت شکست ان عزیزت عهد وپیمانت شکست دیدی ای دل در جهان یک یار نیست هیچ کس در زندگی غمخوار نیست دیدی ای دل حرف من بیجا نبود از برای عشق اینجا جا نبود نو بهار عمر را دیدی چه شد زندگی را هیچ فهمیدی چه شد دیدی ای دل دوستیها بی وفاست کمترین چیزی که می یابی وفاست ای دل اینجا باید از خود گم شوی عاقبت باید همرنگ این مردم شوی بدون هیچ دلیلی دلم گرفته . نمیدونم چرا ..ولی همینطوری اشکام سرازیر میشه فکر کنم پاک دیوانه شدم هر چی فکر میکنم هیچ دلیلی پیدا نمی کنم ولی فقط میدونم که ته ته دلم غمگینم حالا از چی برای خودم مبهم مونده نمیدونم چرا احساس میکنم توی دلم کلی غمه. آنقدر غمش زیاد که حتی نمیتونه اشکاشو بگیره درست شدم مثل آدمهای ماتم زده که انگار کسی رو از دست دادن ولی هر چی به دلم روجوع می کنم هیچ جوابی بهم نمیده فکر کنم خودش هم نمیدونه چه مرگش شده گفتم: چقدر احساس تنهایی میکنم!!! گفتی: فانی قریب.:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::. گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش میشد بهت نزدیک شم!!! گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::. گفتم: این هم توفیق میخواهد... آه! گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::. گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی. گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::. گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار میتونم بکنم؟ گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده.:: مگه نمیدونید خداست که توبه رو از بندههاش قبول میکنه؟! (توبه/۱۰۴) ::. گفتم: دیگه روی توبه ندارم! گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳) ::. گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟ گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا.:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳) ::. گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟ گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::. گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میکنه؛ عاشق میشم!.... توبه میکنم. گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین.:: خدا هم توبهکنندهها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::. ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک! گفتی: الیس الله بکاف عبده.:: خدا برای بندهاش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::. گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار میتونم بکنم؟ گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::. با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشتههاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟! ... ... .... وای بر من!... وای بر من! [ دوشنبه 22 اسفند 1390 ] [ 10:32 ق.ظ ] [ محدثه ]
معلم پای تخته داد میزد
صورتش از خشم گلگون بود و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود ولی آخر کلاسی ها ، لواشک بین خود تقسیم می کردند وان یکی در گوشه ای (( جوانان )) را ورق میزد برای اینکه بیخود های وهوی و با آن شور بی پایان ، تساوی جبری را نشان می داد با خطی ناخوانا بر روی تخته ای کز ظلمتی تاریک غمگین بود تساوی را چنین نوشت : یک با یک برابر است . از میان جمع شاگردان یکی برخاست ، همیشه یک نفر باید به پا خیزد ... به آرامی سخن سر داد : تساوی اشتباهی فاحش و محض است . نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره گشت و معلم مات بر جا ماند و او پرسید : اگر یک فرد انسان، واحد یک بود . آیا باز یک با یک برابر بود ؟ سکوت مدهوشی بودو سوالی سخت . معلم خشمگین فریاد زد آری برابر بود و او با پوزخندی گفت : اگر یک فرد انسان، واحد یک بود یک با یک برابر نیست))آنکه زور و زر داشت بالا بود و آنکه . قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود اگر یک فرد انسان، واحد یک بود آنکه صورت نقره گون، چون قرص مه میداشت بالا بود وان سیه چرده که مینالید پایین بود ؟ اگر یک فرد انسان، واحد یک بود این تساوی زیرو رو می شد حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود نان و مال مفتخواران از کجا آماده میگردید ؟ یا چه کس دیوار چین ها را بنا میکرد ؟ یک اگر با یک برابر بود پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟ یا که زیر ضربت شلاق له میگشت ؟ یک اگر با یک برابر بود پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟ معلم ناله آسا گفت : بچه ها در جزوه های خود بنویس نیست یک بایک برابرنیست!
[ یکشنبه 7 اسفند 1390 ] [ 08:13 ب.ظ ] [ محدثه ]
من سر شار از شادی و خوشبختی ام اما نمی دانم با وجود رویای زیبا و شیرین زندگی ای که برایم فراهم کرده ای چرا چشمانم را به گوشه های تاریک آن می دوزم و غمگین و حزین می شوم باید یاد بگیرم که همیشه شاد باشم یاد می گیرم ولی یاد گرفتنی که توام با درد و رنج است چرا که باید شاد باشم اما در دورن می شکنم آری می شکنم تا زمانی که به خوبی یاد بگیرم که از درون شاد باشم
|
|
| [ طراح قالب : پیچک | Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||